X
تبلیغات
میعادگاه مشهدی ها ی جوان

میعادگاه مشهدی ها ی جوان

قسمت بیستم رمان دلسپردگان

قسمت بیستم رمان دلسپردگان  را دانلود کنید  

 

پسورد: aftabhashtom8

  http://www.uplod.ir/download.php?file=109040  

وقتی دانلود می کنید نظر یادتون نرهههههههههههههههههههههه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲/۱۲/۱۳۸۷ساعت ۱۹:۱۱ توسط سعیده زوار دسته : نظر(35)

سلام..........

سلام به دوستان خوبم
ببخشد از اینکه دیر شد من یک مدت رفته بودم مسافرت به خاطر همین هم کمی دیر شد
بازم معذرت می خوام  نظر یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲/۱۲/۱۳۸۷ساعت ۱۹:۱۱ توسط سعیده زوار دسته : نظر(0)

قسمت نوزدهم (فصل پنجم) رمان دلسپردگان

قسمت نوزدهم را دانلود کنید 

 http://upload.iranblog.com/1/1234481985.zip 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۴/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۹:۵۸ توسط سعیده زوار دسته : رمان عاشقانه نظر(11)

'گله

سلام 

آقا مانی کتاب پنجره رو برای خودم می خوام نه سایت. پس لطف کن و به ایمیلم بفرست.

از این بیشتر وقت ندارم در ضمن کتاب هفته ای سه بار دست من میرسه این حق رو به من بدین که دیر به دیر بزارم. 

در ضمن اونایی که ناراحتن از این موضوع تو سایت نیاین برام فرقی نداره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۴/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۸:۱۴ توسط سعیده زوار دسته : نظر(0)

سلام..........

سلام به همه 

آقا mani رمان پنجره را به ایمیلم ارسال کنید.WWW.zavarm@yahoo.com

وفا جون بهت ایمیل زدم لطف کن جوابشو بده.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۳/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۷:۰۸ توسط سعیده زوار دسته : نظر(0)

قسمت هجدهم رمان عاشقانه دلسپردگان(فصل چهارم)

قسمت هجدهم رمان عاشقانه دلسپردگان(فصل چهارم)

http://aftabhashtom8.javanblog.com

خانم، من واقعا از پیشامد اون روز شرمنده ام .

خواهش می کنم آقا، من مقصر بودم.

وقتی صحبتمان تمام شد، خواستم حرکت کنم که سر و کله شقایق پیدا شد و با عجله خود را به ما رساند.

نفس نفس زنان رو به آن مرد کرد و گفت:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۲/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۲۲:۰۷ توسط سعیده زوار دسته : رمان عاشقانه نظر(4)

قسمت هفدهم رمان عاشقانه دلسپردگان(فصل چهارم)

قسمت هفدهم رمان عاشقانه دلسپردگان(فصل چهارم) 

http://aftabhashtom8.javanblog.com 

صدای شقایق بود.

سلام صبح بخیر.

سلام شقایق جان حالت چطوره؟

ممنون تو چطوری؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۱/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۲۰:۵۳ توسط سعیده زوار دسته : رمان عاشقانه نظر(5)

salam

سلا م  به همه چرا نظر نمی دین در مورد کتاب بعدی چی باشه؟

 وبلاگ نزدیک 1500 باز دید  کننده داره ولی نظر نداره(نظر در مورد کتاب)؟

در مورد بیشتر نوشتن می تونم بگم  که زیاد وقت ندارم ببخشین اما تا جایی که بتونم سعی می کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۱/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۲۰:۵۲ توسط سعیده زوار دسته : رمان عاشقانه نظر(3)

قسمت شانزدهم رمان عاشقانه دلسپردگان(فصل چهارم)

قسمت شانزدهم رمان عاشقانه دلسپردگان(فصل چهارم)  

http://aftabhashtom8.javanblog.com

هر وقت به یاد چشمهایش می افتادم. انگار قلبم را به آتش می کشیدند. هروقت به صدای گرمش می اندیشیدم، تنم به لرزه می افتاد و با خود می گفتم،« خدایا، این چهره با من چه می خواهد بکند؟ آیا می خواهد نابودم کند؟ خدایا چرا با یک بار دیدنش دگرگون شدم؟»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۱/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۲۰:۴۸ توسط سعیده زوار دسته : رمان عاشقانه نظر(0)

اس ام اس برای کسی که دلتو شکسته

اس ام اس برای کسی که دلتو شکسته 

هرگز گمان مبر ز خیال تو غافلم ، گر مانده ام خموش ، خدا داند و دلم . . .

         

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم ، هرچه هستی گذرا نیست

هوایت ، بویت ... فقط آهسته بگو  . . . با دلم می مانی . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۰/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۲۱:۲۱ توسط سعیده زوار دسته : مطالب عاشقانه نظر(2)

قسمت پانزدهم رمان عاشقانه دلسپردگان(فصل چهارم)

قسمت پانزدهم رمان عاشقانه دلسپردگان(فصل چهارم) 

http://aftabhashtom8.javanblog.com

چرا نباشم؟اونا مهندسای با لیاقتی هستن. دلم نمیاد جوابشون کنم. انشاءالله تو هم که درست تموم شد میای اینجا پیش خودم.راضی که هستی؟

چرا ناراضی باشم؟

بعد با شوخی اضافه کردم:

به شرط اینکه حقوق خوبی برام در نظر بگیرین .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۰/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۲۱:۱۴ توسط سعیده زوار دسته : رمان عاشقانه نظر(0)

اس ام اس عاشقانه

هميشه ميگفتن پيدا کردن يه دوست خوب خيلي سخته اما من باورم نميشد تا اينکه تو رو ديدم که براي پيدا کردن من چه قدر زحمت کشيدي ...

بارون و دوست دارم هنوز ... چون تو رو یادم میاره
حس می کنم پیشه منی ... وقتی که بارون می باره ....
دریاب! بازم تنهام



بهت نگفتم تا حالا اینکه چقد دوست دارم اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم می یارم
بهت نگفتم تا حالا که بدجوری عاشقتم بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت می گم ...

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی.
که بس دور است بین ما ....



رفیق من سنگ صبور غمهام / به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم / چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از خیلیا / خیلی دلم گرفته از خیلیا ...

ميدوني فرق تو با خون چيه؟
خون ميره تو قلب و برميگرده
اما تو ميري تو قلب و برنميگردي



شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جريان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جايگاه توست


خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم


سلام ببخشيد از اداره هواشناسی مزاحم مشوم اينجا کسی دلش هواتون را کرده چه کار بايد بکنه؟


امروز همان فردای است که ديروز منتظرش بودی


تو هديه الهی از خداوندی برای سينه پر دردمن:عطر وجودت را برای شفا می بويم..........!
ای شلغم


خدايا شاهد تنهايي ام باش بين غم ها تنها ناجي ام باش پر پرواز من ديريست بسته تو بگشا و در آزادي ام باش اسير موج هاي تند خشمم تو آرام دل دريايي ام باش دل خسته خريداري نداره تو خواهان صفاي ذاتي ام باش در اين آشفته بازار محبت تو تنها شاهد ارزاني هم باش


ای که دور از منی و یاد منی،با خبر باش که دنیای منی...شادیت شادی من،غصه ات غصه من...قلب من خانه تو خانه ات قبله من دوست دارم

آسمان رنگ خدا گشت بيا پر بزنيم
باغ خورشيد پراز چلچله ها گشت بيا سر بزنيم
فصل مهمان شدن پنجره ها يادت هست
پشت در جاي غريبيست بيا در بزنيم
يک نفر باز مرا در خود من مي خواند
پر پرواز نداريم که پرپر بزنيم
باز از مزرعه من بوي علف مي شنوم
جاي پروانه چه خاليست بيا پر بزنيم



دلا ياران سه قسم اند گر بداني زباني اند و ناني انـد و جـاني به نـاني نان بده از در برانـش تو نيـکي کن يه ياران زبـاني وليـکن يـار جـاني را نگهدار به پـايش جـان بده تا مي تواني

گوش کن ...یک نفر ...آنطرف پنجره ی بسته...تورا میخواند! و نسیم...لای این پرده ی آویخته رامی کاود... تا تو را در یابد، نورخورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است...لب درگاه تو در یک قدمی می ماند... قلب این پنجره از دست غم پرده، به تنگ آمده است! پرده را برداریم ، دل این پنجره را باز کنیم..!


ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟ تو وقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم


سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،نگاهي تاريك همچون شب هاي بدون مهتاب و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست .پس اي دوست بشنو صداي دلتنگي مرا


طبق قانون بقاي شادي هيچ شادي از بين نميره؛ بلكه فقط از دلي به دلي ديگه جابه جا مي‌شه


در غريبي ناله ها کر دم کسي يادم نکرد ، در قفس جاندادم و صياد ازادم نکرد، ضربه مردم چنان از زندگي سيرم نمود، آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد


نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي

انگشتتو مشت کن..... مشته؟
مشته مشته؟
حالا محکم بزن تو چشمت تا کور بشی دوریمو نبینی......!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۹/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۵:۱۳ توسط سعیده زوار دسته : مطالب عاشقانه نظر(0)

قسمت چهاردهم رمان عاشقانه دلسپردگان(فصل چهارم)

قسمت چهاردهم رمان عاشقانه دلسپردگان(فصل چهارم) 

http://aftabhashtom8.javanblog.com

 روز چهارشنبه به گفته مهتاب قرار بود جواب دوتا از درسها را بدهند. صبح زود بلند شدم و بعد از کمی ورزش،دوشی گرفتم،لباس پوشیدم و آماده رفتن شدم. خواستم از در بیرون بروم که مامان گفت:

نازنین مگه صبحانه نمی خوری؟

دلم می خواد، ولی میترسم دیر بشه.

مگه با ماشین نمی ری؟

چرا ولی ممکنه به چند تا راه بندون بر بخورم ودیر برسم.

نترس،دیر نمی شه.بیا صبحانه تو بخور. ممکنه تا ظهر دانشکده باشی،گرسنه ات می شه.

باشه مامان. پس یک چایی برام بریزین الان میام.

پشت میز نشستم وبعد از نوشیدن یک فنجان چای خواستم بلند شوم که مامان پوشه ای را مقابلم گذاشت وگفت:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۹/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۵:۰۱ توسط سعیده زوار دسته : رمان عاشقانه نظر(3)

قسمت سیزدهم رمان دلسپردگان (فصل سوم)

قسمت سیزدهم رمان دلسپردگان (فصل سوم) 

http://aftabhashtom8.javanblog.com

آره مهتاب جون. آره خوب می گفتی راستی ببینم کارتهاتون رو پخش کردین؟

امروز مسعود کارتها رو آورد و از روی فهرست مهمونها پشت نویسی کرد. از فردا هم مشغول پخش می شه. راستی نازنین جان، شقایق تلفن کرد و گفت: پس فردا جواب دروس اصول حسابداری و اقتصاد خرد را اعلام می کنن. استاد ایزدی بهش گفته. شماره تلفن تو رو هم نداشت من با اجازه ات بهش دادم .حالا قراره بهت زنگ بزنه. می خواستم بگم اگه برات زحمتی نیست وقتی رفتی نمره خودتو ببینی نمره های منم ببین.تا معلوم بشه چه دست گلی آب دادیم چون من واقعاً اینجا درگیر شده ام.اصلا وقت سر خارندون هم ندارم.

باشه. اگه رفتم  نمره های تو رو هم می بینم ولی استاد ایزدی کی به شقایق گفت که ما نفهمیدیم؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۷/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۶:۰۱ توسط سعیده زوار دسته : رمان عاشقانه نظر(2)

اس ام اس3

در اين دنيا دو عنصر به وفور يافت مي شود، يكي هيدروژن و ديگري حماقت!

 روحت شاد و یادت گرامی این اس ام اس رو واسه هر کی فرستادم فرداش سقط شد مراقبه خودت باش!

 نيکلاس کيج، جنيفر لوپز، آنجلينا جولي، تام کروز، رابرت دنيرو، خود من و بقيه ستارگان جهان سال جديد را به شما تبريک مي گوييم.

 خدا می دونه که من فقط تورو دوست دارم. خدا می دونه که تو تنها عشق منی. خدا می دونه که من این اس ام اس رو تا حالا برای چند نفر فرستادم.

 یادت باشه تعطیلات به زودی تموم می شه و بعدش امتحاناته که انتظارت رو می کشه.
ستاد کوفت سازی تعطیلات نوروزی!

دوباره جیب ها جای شپش شد
میان این شپش ها کشمکش شد
خدا را شکر با هر زحمتی بود
هزار و سیصد و هشتاد و شش شد

 تو عید میوه ها گرون شده. قدر خودتو بدون گلابی!

 شنيدم از شباهتت با يه هنر پيشه سوء استفاده ميكني و به مردم امضاء ميدي ..... اونم جاي كي !!!!!!.... حيفه نون

می خواستم برات سبزه عید بفرستم گفتم شاید طاقت نیاری بخوریش!

 حلول ماه مبارک نوروز بر تمامی فجرآفرینان عرصه ایثار و پیروان آن حضرت صلوات!

 <<<< بوووووم >>>>
------------------
... سال نو ...
.................
.................
.................
نشده هنوز!
هول نشو... عمو نوروز بود...
باد صدا دار داد !!!

 پژو 405، بدون كيسه هوا، بدون ايمني، آماده آتش‌سوزي بي‌دليل، بهترين عيدي براي همسر دلبندتان!

 تا حالا يه قورباغه پرس شده لاي نايون ديدي؟ نديدي؟
يه نگاه به گواهينامه ات بندار

 5 روش آدم شدن:
......
......
......
......
کنجکاو نشو، تو آدم بشو نیستی!

 برو پایین

|___|
|___|
|___|
|___|
|___|
|___|
|___|
|___|
|___|
|___|
|___|
|___|
|___|
|___|
|___|
|___|

حالا خوبه نردبون رو بردارم همون پایین بمونی؟

 می دونی بهترین یونجه مال کجاست؟ نمی دونی؟ مهم نیست می رم از یه خر دیگه می پرسم!

ميگن فردا ساعت 4 خوشگل‌ها رو مي‌گيرن تو رو خدا بيرون نرو نمي‌گيرنت ضايع مي‌شي

 در پی اختلاف نظر علما در مورد اینکه 4شنبه سوری 22 اسفند است یا بیست و نهم، روز 22 اسفند یوم الشک و از 22 تا 29 اسفند هفته وحشت نامگذاری شده

داری از چشمم میافتی داری از چشمم میافتی داری از چشمم میا فتتتتتتتتتی امان از دست این لنز لعنتی

 سلام، خوبی؟ من تا 10 روز دیگه دارم میرم. می دونم خیلی اذیتت کردم. شاید کسی که بعد از من میاد از من بهتر باشه... بدی، خوبی از من دیدی ببخش، قول بده فراموشم نکنی. خداحافظ برای همیشه.
از طرف سال 1385

 ضرب المثل مکزيکي مي گه: بجز خودت و اسبت به کس ديگه اي اعتماد نکن!! منم بجز خودم و خودت به کس ديگه اي اعتماد ندارم!

 ببخشید، شهرام جزایری خونه شما نیست؟ اگر نیست بفرست برای نفر بعدی.
طرح جست و جوی خونه به خونه قوه قضائیه!

 مي دوني پشه چندتا دندون داره؟... 47 تا شک داري برو بشمار


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۷/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۲:۳۱ توسط سعیده زوار دسته : اس ام اس سرکاری نظر(1)

قسمت دوازدهم رمان دلسپردگان (فصل سوم)

قسمت دوازدهم رمان دلسپردگان (فصل سوم) 

http://aftabhashtom8.javanblog.com 

مادر جان بلند شو برو در و باز کن. فکرکنم بابات باشه.

بابا که الان نمیاد خونه.

امروز زنگ زدو گفت کارداره باید زود بیاد خونه.

در را باز کردم. ایستادم تا بابا وارد خانه شود. بعد از سلام و احوالپرسی به اتاق رفتم تا بعد از یک مدت طولانی درس خواندن و امتحان دادن استرا حتی بکنم، ولی متاسفانه نتوانستم بخوابم. مدام فکرم در اطراف سوال مامان دور می زد.

دلم می خاست هر طور شده تا شب بفمم که چه کسی قرار است وارد زندگی پنج نفره ما شود. از


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۷/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۲:۲۲ توسط سعیده زوار دسته : رمان عاشقانه نظر(2)

سلام

سلام به دوستان عزیز ببخشید من یک مدت به سایت سر نزدم درگیر کاری بودم از  

 

این بعد تند تند براتون آپ می کنم. من کتاب پنجره رو می خوام هر کی می تونه  

  

روی یه سرو دیگه آپلود کنه و بعد آدرسش و بفرسته تا هم من اونو بخونم و هم  

 

توی  سایت بزارمش تا بقیه استفاده کنن.راستی چرا نظر نمی دین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۷/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۲:۲۰ توسط سعیده زوار دسته : نظر(1)

قسمت یازدهم رمان دلسپردگان (فصل سوم)

قسمت یازدهم رمان دلسپردگان (فصل سوم)

http://aftabhashtom8.javanblog.com

چرانیست؟ الان تابلوی «غذا حاضر است» رو میشه روی در همه رستورانها دید.برای چی موقعیت مناسب نیست؟

خونه اطلاع ندارن،ممکنه نگران بشن.

اینکه مشکلی نیست،بهشون تلفن می زنیم ومی گیم امروز ناهار بیرون هستیم.

خیلی خوب.

پس بریم  اول یک تلفن بزنیم وبعد بریم رستوران.

قبول. سوارشو.

بعد ازتماس با منزل وصرف ناهار در یکی از رستورانهایی که همیشه من ومهتاب هر وقت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۷/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۲:۱۷ توسط سعیده زوار دسته : رمان عاشقانه نظر(0)

قسمت دهم رمان عاشقانه دلسپردگان (فصل سوم)

قسمت دهم رمان عاشقانه دلسپردگان (فصل سوم)

http://aftabhashtom8.javanblog.com

صبح وقتی به دانشگاه رسیدم طبق معمول مهتاب زودتر از من آمده و روی همان نیمکت همیشگی نشسته بود ویکی از روزنامه های  صبح را مطالعه می کرد.رفتم وکنارش نشستم.بعداز سلام وصبح بخیر گفتم:

مهتاب،من چه کار کنم که یک روز صبح زود تر از تو بیام.

فقط زود تر از خواب بلندشو .

زود بلند می شم ،ولی دیر می رسم.

این دفعه که صبح زود بیدار شدم یک تلفن بهت می زنم و بیدارت می کنم. اون وقت ببینم بازم بعد از من می رسی یا نه.

قبوله.

راستی نازنین،پیش پای تو شقایق اینجا بود.گفت امروز تاریخ دقیق امتحانات اعلام می شه.

جدی می گی؟ نگفت چه ساعتی؟

نه فقط گفت امروز.امروز باید تا آخروقت بمونیم که برنامه رو ببینیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۴/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۵:۲۰ توسط سعیده زوار دسته : رمان عاشقانه نظر(6)

می دونی چقدر دوست دارم

سلام..

میدونی چقدر می خوامت

می خوامت که باشی

می خوامت که با من باشی

می خوامت که برای قلبم باشی

خیلی می خوامت

خلاصه خیلی دوست دارم و خیلی عاشقتم

می دونم که خودت هم میدونی که اگه یه روز برای رکورد شکستن تو عشق نفس کم اوردی هنوز کسی هست که شاید رقیب اصلی تو باشه ولی همین که می خواد ازت جلو بزنه و چند متر ازت دور میشه و جلو میزنه! یه دفه یه نگاهی به پشت سرش هم می ندازه...همین که می بینه تویی,نمی میدونم شاید وجدانم میگه اگه بهت کمک نکنم بعدا پیشمون میشم... دستت رو میگیرم و با خودم میبرم! یعنی یه جورایی برای رسیدن به عشق کمکت می کنم که نکنه تو این راه نفس کم بیاری و ببازی.

نمیدونم اگه یک روز همین اتفاق برای من پیش می امد تو چکار می کردی؟

تو این مسابقه اگه می دیدم که تو نفس کم اوردی و من دستت رو نمی گرفتم و بهت کمک نمی کردم و تو مسابقه رکورد شکنی می کردم این رکورد اصلا برام ارزشی نداشت چون باعث شد به خاطر غرورم عزیزترین کسی رو که تو زندگیم داشتم ببازه...

تو این مسابقه دستت رو گرفتم برای این که بدونی هنوز کسی تو عاشقی از تو عاشق تر هم هست،مثل من که بد جوری عاشقت شدم،اون هم از نوع زمینی و پاک و کشنده! که ممکنه اثر این عشق از سم خوردن هم بیشتر باشه!

درسته بعضی ها به خاطر نرسیدن به عشقشون به طریق های متفاوت خود کشی میکنن اما این رو بدونین که خود عشق هم میتونه باعث خودکشی بشه! البته اگه این عشق پاک و زمینی باشه!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۵:۱۱ توسط سعیده زوار دسته : نامه های عاشقانه نظر(3)